تبليغاتX
به نام غربت


به نام غربت

 برايت بارهابايدبگويم كه دررگهاي من جاري شدي چون خون

كه از من ساختي باردگرليلي.شايد

ازشكوه خانمان سوزبرايت بارهاقسم بايديادكرد

برايت بارهابايدسرسجده فرودآورد.شايد

زدست توبه تاريكي كوهستان غم بايدسفركرد

به دنبال توتاخورشيدبايدرفت

به پيش پايت شايدكه چون يك مشت خاك بي بهاگردم

براي قلب تو.شايدخداگرديد

نميدانم كه درجاي نگين زرين كلاهت جاي مي گيرم ويادرزيرپاي توبي رحمانه مي ميرم.شايد

نمي دانم كه بعداز سالهاي سخت ودشواركه بعداز روزهاي گرم وشيرين زمان مردنم آيادرآغوش

توجانم راخداگيردويااين آرزوازنطفه مي ميرد...  .
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388| ساعت 1:3| توسط بهار| |

عشق:

 

 آه هركس درهرگوشه وكناري مي كوشد تا به گونه اي گرماي دلپذير آنرا درقلب خود حس كند.

مگرتوبارها باچشماني پرازاشك به آسمان چشم ندوخته اي وآهي ازدل نكشيده اي؟

به راستي چندبارازسر كوچه ياخياباني گذر كرده اي ونگاهي به درد به آن انداخته اي؟

چند بار درنيمه هاي شب دست به سوي ستارگان گشوده اي تاسواربربال روياهايت لطافت وجود معشوق را برسر انگشتانت حس كني؟

عاشق دردي است كه بي آن . نه من . نه تو و نه هيچ انساني را كه قلبي در سينه داشته باشد ياراي گذر

دوران زندگاني نيست.

دردي است كه زيبايي اش را چه آسان مي توان در نگاه عاشق ديد و نواي اميد بخش را در تپش قلب او شنيد.

 

عاشقي زيباست

                         همچون لحظه ي ديدار

عشق زيباست

                          وعاشقي بس زيباتر.

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388| ساعت 0:20| توسط بهار| |

نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387| ساعت 13:49| توسط بهار| |

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره

چراوقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

واسه من تنهایی درد.دردهیچ کس ونداشتن

هرگل پژمرده ای روتوکویرسینه کاشتن

دیگه باورکردم این وکه بایدتنها بمونم

تادم لحظه ی اخرشعرتنهایی بخونم

نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386| ساعت 17:49| توسط بهار| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست


FreeCod Fall Hafez